میم م میاره - ساسی

ساسی
ورود شما به ساسی را خیر مقدم عرض می نماییم.
به دلیل بروز بودن سایت لطفا از سایر صفحات وب هم دیدن نمایید.

تبلیغات هزینه نیست بلکه زمینه سازی برای معرفی وب خود به دیگران و درآمد زایی برای شماست .

نويسندگان
مهسا زراعی
تبلیغات


میم م میاره
نویسنده : وحید رضا بشارتی فرد - ساعت ۳:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱٥

 میم م میاره

آروم خودم و جمع و جور کردم صورت سفیدُ چشمای آبی و درشت و قشنگ شو با لبای نارنجی رنگ جلوی صورتم حک شده می دیدم صدامو تو گلوم جمع کردم تا مزحکی همیشگی رو نداشته باشه، تو چشاش نگاه کردم دستو پام می لزید ،) آره عزیزم کار شما رو مطالعه کردم ... کار محشریه به جون خودم با بوف کور رقابت می کنه) اره جون خودت آخه اینم داستان بود که نوشتی اما لا مذهب ارزش غلو رو داشت هم داستانش ! هم خودش... ! وای از اون لحظه که منو استاد صدا زد با صدای نازک و ناز عجیبی که داشت مثل زلزله ستون دلمو لرزوند. عینک ته استکانی رو که با کادر درشت مشکی تمام صورتمو گرفته بود جابه جا کردم ... رو صورتم جا انداخته بود. فکر کنم نیشخند اولش واسه همین بود. بازم صدامو کلفت کردم وگفتم بنده در خدمتم، اینو گفتم و منتظر زلزله نازک صداش با عشوه اش که انگار ده ریشتر بود شدم،( گفت: کار من مقام میاره ،؟)زکی حالا بیا و جمش کن ای خدا این چه بلایی بود؟ چی بگم ؟ میاره ؟ نمیاره؟ بیاره ، اونم با خودش میاره ، نیاره ! وای خدا اون روزرویاره ، (میاره میاره سعی میکنم بیاره) (، استاد احساس می کنم شما خیلی از کار من خوشتون اومده!!؟) یکی نیست بگه آخه اُزگلِ مفلوک ، مصبتو شکر چرا بی خودی از کار مردم تعریف می کنی ؟ اونم مقایسه با بوف کور!! اینم چه کنه است ول نمی کنه (آره عزیزم چرا خوشم نیاد کار جالبی بود البته فقط باید بدونی ما دو تا داوریم اونم باید نظر بده هم از کارت خوشم اومد هم از خو ... بله استاد ؟ هیچی جانم هم از خوندنت ...) دِ خاک تو سر حرفتو بزن نترس ... دوباره صدای ویرون کننده اش توی سرم پیچید، (داره اختتامیه شروع میشه من خیالم راحت باشه ؟) زرشک اختتامیه نه مراسم خاکسپاری بنده ! گور پدر همه چیز دل و میزنم به دریا راحت تر باش حرف می زنم یا خاک میره تو سرم یا این خانوم خوش سیما میشه همسرم ...چون دو دل بودم بحث رو عوض کردم.( جانم چند وقته داستان کار میکنی ؟) (استاد ... )زدم تو حرفش می خواستم چراغ سبز نشون بدم!!( اینقدر به من نگو استاد راحت باش) بنده خدا انگاراز خداش بود. سرم گیج می رفت و تو دلم بلبشونی بود که نگوو نپرس حرف که می زد لبای برجسته اش جلوی چشمام بالا پایین می شد، چشماش سگ داشت سگ مصب. تو چشمام نگاه کرد و( گفت :  دو ماه می شه ) زرشک کی اینو دعوت کرده خدا می دونه ! حالا کی می خواد به این مقام بده بازم خدا می دونه !  چی به سر من میاد فکر نمی کنم خدام بدونه!!! چراغ سبز چی بود؟! مفلک بد بخت سر پیری و معرکه گیری !؟ چیه مگه من دل ندارم ؟ خره دل داری اراده نداری این چندمیه؟ بازم خدا می دونه به قول شاعر: خدا به حال دل دردمندمان برسد ، گور پدر عشق که پدرش بسوزه و نمی سوزه مارو خلاص کنه ، (عزیزم بریم تو سالن اختتامیه داره شروع می شه) آروم آروم شونه به شونه بعد اختتامیه می برمش خونه، تا جلوی در سالن رسیدیم.( سلام استاد)(!سلام). سلام و کوفت جوجه اردک زشت(استاد ارادت داریم) (خواهش می کنم جانم ) ارادت به درد عمه ات می خوره بیچاره ها پاچه خواری می کنن واسه مقام ولی مقام مال مریم جونه ، (راستی اسمت مریم بود جانم)( بله استاد)( خب برو تو سالن بشین اینم شمارمه اگه سوألی در مورد داستان داشتی به من زنگ بزن تا یه جلسه مفصل بزاریم) مادر مرده عجب ... ولش کن اگه اینجوری پیش بری جنون می گیری رفتم ردیف جلو بست نشستم . خودش رفته بود اما عطرش دست بردار نبود تو دماغم می پیچیدو نمی ذاشت تمرکز کنم. راستی اسم داستانش چی بود ؟ ولش کن خوشکله باشه ، به درک ، آخیش چقدر حال می ده پا روی نفس بذاری.  کلا" قید همه چی رو می زنم شماره که دادم مقام ندادم، ندادم. مطمئنم زنگ می زنه. یه تنه آروم به همکار عزیزم زدم،( چی شد ؟ نفرای برتر و نوشتی ؟ بده من یه نگاه بندازم). بنده خدا با رنگ پریده هاج و واج یه نگاه به من کرد( چی شد کارت تموم شد؟ جون من تو، تو این جشنواره چه کاره بودی؟چیزی نصیبت شد؟)( ولش کن،، بده من یه نگاه بندازم) برگه رو چنان محکم تو دستش گرفته بود که انگار عکس دوران جونی همسرش تو دستشه و نمی خواد نا محرم ببینه. (الان می رم می خونم خودت می فهمی.) مجری مارو صدا زد رفتیم رو سن(، استاد بیانیه هیأت داوران رو بخونید بعد برترین ها رو معرفی کنید). از این بالا لا مذهب چه ابهتی داشت کل پسرای سالن رومتوجه خودش کرده بود یه خنده نامحسوس کرد ولی من عکس و العملی نشون ندادم. هر چند تو دلم آشوب بود. صورتمو نزدیک گوش همکارم کردم و( گفتم : یه فرشته تو سالن نشسته می ترسم نگام به نگاش بیوفته و تپق بزنم، این تو اینم تریبون.) بازم هیچی نگفت همون طوری بی رمق رفت پشت تریبون چرت و پرتی تحویل جماعت داد فکر کنم بیانیه بود . قلبم تند تند می زد فکر می کردم هنوز فرصت هست. صدای دست تو کل سالن پیچید همه دست می زدن ، نفر سوم آقای ...... آقا رو که گفت آشوب تو دلم دو برابر شد یعنی هم خوشحال بودم هم ناراحت بیچاره فکر می کرد سوم نشده دومی رو شاخشه. نفر دوم  آقای.......... بازم آقا بود. بیشتر به هم ریختم چون کاملا از دست رفته بود. اومدن روی سن جایزه گرفتن انگاری اونجاشون عروسی بود فکر می کردن نوبل گرفتن، همه منتظر نفر اول بودن. و اما نفر اول ... خانومه یا آقا.؟برام فرقی نداشت که کیه. کسی نیست جز خانومه........ خانوم رو که شنیدم دنیا رو سرم خراب شد ولی مطمئن بودم مریم نیست. چشمامو بستم واسه یه لحظه انگار کر مادر زاد بودم، چشمامو که باز کردم صورت سفیدو چشمای آبی با لبای نارنجی رنگ مریمو جلوی صورتم حک شده دیدم تازه فهمیدم چون همکار من میخ رو محکم تر زده بود اون جوری برگه رو تو مشتش گرفته بود.به قول شاعر خدا به حال دل درد مندشان برسد... 

عشق عشقولانه احساسی  زیبا دخترونه لطیف لاو love رویایی


comment نظرات ()
امکانات وب