3سال - ساسی

ساسی
ورود شما به ساسی را خیر مقدم عرض می نماییم.
به دلیل بروز بودن سایت لطفا از سایر صفحات وب هم دیدن نمایید.

تبلیغات هزینه نیست بلکه زمینه سازی برای معرفی وب خود به دیگران و درآمد زایی برای شماست .

نويسندگان
مهسا زراعی
تبلیغات


3سال
نویسنده : وحید رضا بشارتی فرد - ساعت ۳:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱٥

 سه سال یواشکی از عشقش گریه کردم . سه سال هر وقت می دیدمش رنگ از رخسارم می پرید و دست و پامو گم می کردم و مریم دوستم که همیشه باهام بود زیرزیرکی می خندید و ابروهاشو می نداخت بالا . سه سال حتی راز دلمو با نزدیک ترین دوستم هم مطرح نکردم و فقط به امید اون روزی بودم که بالاخره خودش پا پیش بذاره و یه چیزی بهم بگه . بالاخره یه روز داشتم از سر کوچه رد می شدم که اومد طرفم و گفت : سلام خوبی یه شاخه گل رز داد دستم . داشتم از خوشحالی قالب تهی می کردم که گفت : « اینو بده به دوستت مریم و بهش بگو خیلی دوسش دارم .!»  داستان لاو داستان عاشقانه داستانخنده دار داستان جذاب داستان با حال داستان سرگرم کننده داستان قشنگ داستان کوتاه داستان عشق داستان عشقی داستان بلند داستانغمناک داستان لطیف داستان احساسی داستان خوب داستان سرگرم کننده داستان لیلی ومجنون داستان سگسی داستان هندی داستان بچه گانه داستان غمناک 


comment نظرات ()
امکانات وب